ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

به رویا یا کابوسی که زمانی نامعلوم دیده‌ام فکر می‌کنم. در آن رویا داشتم عاشق زنی می‌شدم و در آن کابوس آن زن را کشتم و فکر می‌کنم منجی او بودم. ابوتراب خسروی |  کتاب ویران

جنس

    روی پیشانی خجسته نجومی عرق نشسته بود و همین که شال ابریشم نقره‌ای را برداشت با آن پیشانی‌اش را خشک کند، به نظرم رسید ‌تراش شانه‌‌هاش از جنس آیینه بودند، که پوستش از زیر رشته‌‌های مو‌های زیتونی بلندش، نور‌‌های چلچراغ را باز می‌تاباند