ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

ماریا که‌ رفت، راه‌ افتادم دنبال عقده‌هایم و کارهای به‌ قول او الکی. تا وقتی که‌ بود اجازه‌ نمی‌داد، اصلاً نمی‌شد. روزهای اول به‌ پاساژها و خیابان‌ها می‌رفتم. خسته‌ که‌ می‌شدم به‌ کافی‌شاپ، یا کافی‌نت. اوایل با چهل و هشت سال سن و با این قیافه‌ی جامانده‌ در بیست سال قبل، کمی عجیب بود. بعد به‌ خودم گفتم دنیا خیلی چیزهای عجیب‌تر به‌ من نشان داده‌ است. بگذار من هم یک چیز عجیب نشانش بدهم، در ضمن همه‌ به‌ همه‌ چیز عادت می‌کنند مثل من که‌ به‌ ماریا عادت کرده‌ بودم. رضا علی پور |  شهر بزرگ ابر بزرگ نمی خواهد

خیلی بده که فقط تو غربت همو دوست داریم ولی اشکال نداره همینم خوبه.

(بد، خوب، خیلی، دوست، غربت، همین)


ترانه برومند

ترانه برومند

1353
تهران

متولد تهرانم... سال‌های تحولی بزرگ که آینده‌اش را پیش‌بینی نمی‌کرد. از پدری فرهیخته، عاشق زبان، ادبیات و تاریخ و مادری فهیم و زیبا به برون و درون. کودکی‌ام انباشته از خاطرات سیاسی و دلمشغول‌های ادبی خاندانم است و ساعت‌هایی که پدر کنار انبوه کتاب‌هایش مرا در آغوش می‌کشید و شعر می‌خواند. شعرهایی که پیش از ...

سحر تصویر

سحر تصویر

خرید
نویسنده: ترانه برومند
این کتاب را ببینید

از دور با پالتوی سفیدش مثل بره‌ای بود كه با چشمِ‌ گرگ‌های گرسنه‌ای دوره شده‌ باشد. به راحتی می‌توانستم آن‌هایی را كه مترصد بهترین فرصت شكار بودند تشخیص بدهم... خیلی‌ها بودند... مثل همیشه... و او تنها بود... مثل همیشه و شجاعانه می‌جنگید و مغلوب نمی‌شد، مثل همیشه. آن خوشحالی كاذب كه بین این همه، من سر میزش ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر