ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

ماریا که‌ رفت، راه‌ افتادم دنبال عقده‌هایم و کارهای به‌ قول او الکی. تا وقتی که‌ بود اجازه‌ نمی‌داد، اصلاً نمی‌شد. روزهای اول به‌ پاساژها و خیابان‌ها می‌رفتم. خسته‌ که‌ می‌شدم به‌ کافی‌شاپ، یا کافی‌نت. اوایل با چهل و هشت سال سن و با این قیافه‌ی جامانده‌ در بیست سال قبل، کمی عجیب بود. بعد به‌ خودم گفتم دنیا خیلی چیزهای عجیب‌تر به‌ من نشان داده‌ است. بگذار من هم یک چیز عجیب نشانش بدهم، در ضمن همه‌ به‌ همه‌ چیز عادت می‌کنند مثل من که‌ به‌ ماریا عادت کرده‌ بودم. رضا علی پور |  شهر بزرگ ابر بزرگ نمی خواهد

وقتی آدم دنبالت می‌گرده هیچ‌وقت پیدات نمی‌کنه... هیچ‌وقت!... البته می‌شه گفت آدم هیچ‌وقت هیچ‌کسی رو که دنبالش می‌گرده پیدا نمی‌کنه...

(آدم، دنبال، هیچ، وقتى، پیدا، گفت)


ماتئى ویسنى ‏‌یک

ماتئى ویسنى ‏‌یک

1956
رومانی

من پیش از تئاتر شعر را کشف کردم… پیش از نمایشنامه‌نویسی عاشق و کشته‌مرده‌ی شعر بودم و ده سال تمام هزاران شعر نوشته بودم. شعرهای من بسیار ساده بودند و من به جنگِ تمام استعاره‌های ثقیل، تشبیه‌های پرسوز و گداز، صفت‌ها و قیدها می‌رفتم. دلم می‌خواست مستقیم به آن‌چه ضروری‌ست بپردازم، به راز عریان ...

سه شب با مادوکس

سه شب با مادوکس

خرید
نویسنده: ماتئى ویسنى ‏‌یک
مترجم: تینوش نظم‌جو
این کتاب را ببینید

برونو – تو نمی‌فهمی‌ که این مردک در یک زمان در سه‌تا جای مختلف پیداش می‌شه؟‌ ها‌ها! واسه تو این خنده‌داره؟ سزار – خب که چی؟ کار غیرقانونی که نکرده؟ هیچ قانونی در یک زمان سه‌جای مختلف زندگی کردن رو منع نمی‌کنه. (سکوت. برونو فکر می‌کند.) برونو – چرا! گروبی – (به برونو.) در این مورد، ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر