ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

هر دو متنفر بودیم از زمان و هر چه داشتنش به یاد زمانمان می‌انداخت. با این همه، راضی بودی از زن بودنت. که اگر مرد بودی، دیوانه‌ات می‌کرد فکر چگونگی رفتار من با تو اگر زن بودی. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

کودکی

باید از بیان این چیزها شرم داشت که من بعد از پنج سال ازدواج و داشتن دختر کوچک و شیرینی که هر روز کودکی مرا تکرار می‌کند، هنوز توانایی و شور عاشق شدن دوباره را دارم. عاشق شدن با تمام آن امکان‌ها و جریان‌های وابسته به آن.


  وقتی می‌بینم دیگر کسی انتظار مرا نمی‌کشد، وقتی نیاز کسی را به خودم، نه به همسر بودنم، نه به مادر بودنم، نمی‌بینم، یکهو انگار در برابر چشم‌های گشاد خودم و دیگران گم می‌شوم. درست مثل روزهای کودکی که هر بعداز ظهر، میان کاه‌های زیرشیروانی انبار گم می‌شدم و هیچ کس، هیچ کس، دنبالم نمی‌گشت.