ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

کودکی چه چیزی دارد که هرگز شما را رها نمی‌کند، حتی وقتی چنان درهم شکسته‌اید که به سختی می‌شود باور کرد زمانی کودک بوده‌اید؟ میچ آلبوم |  یک روز دیگر

پیشانی

    روی پیشانی خجسته نجومی عرق نشسته بود و همین که شال ابریشم نقره‌ای را برداشت با آن پیشانی‌اش را خشک کند، به نظرم رسید ‌تراش شانه‌‌هاش از جنس آیینه بودند، که پوستش از زیر رشته‌‌های مو‌های زیتونی بلندش، نور‌‌های چلچراغ را باز می‌تاباند


پیش از دیدنش‌ گمان نمی‌کردم از آن تاریکی، از آن همه ابهام و ندانستن من؛ از او و از تنش عطر اقاقیا بیاید. بو کردم تا در خاطرم خوب بماند و خوب به حافظه‌ام بسپارمش. نفس کشیدمش از ابتدای تنش، از انگشت‌های پاهایش تا پیشانی‌اَش و دوباره و چندباره، تا آنجا که به درونش می‌رسید.