ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من با استعداد بودم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی شوم. ولی دست‌هام چه‌کار کرده‌اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام. همین‌طور ذهنم را. چارلز بوکفسکی |  عامه‌پسند

نیاز

  مردم آنقدر گرفتار شده‌اند که فقط می‌خواهند سرگرم باشند. کسی نمی‌خواهد کاری بخواند که یک مقداری او را به فکر وادارد. اما نیاز بشر به داستان شنیدن هیچ‌وقت از بین نمی‌رود (نقل قول از جمال میرصادقی)


  این وسایل سرگرم‌کننده نیاز بشر را مرتفع می‌کند و دیگر وقتی برای کتاب خواندن باقی نمی‌ماند. برای همین کتابفروش‌ها می‌بندند و ناشرها شکست می‌خورند. (نقل قول از جمال میرصادقی)


د آدم خوبی‌ست. چون اگر قرار باشد که با کسی دست بدهد، پاشنه‌ی کفشش را با دست چپ ور می‌کشد. او برای انجام این کار نیازی به وجود چشم‌هایی که مواظبش باشند ندارد. او این کار را انجام می‌دهد چون آدم خوبی‌ست. هر چند خودش ربط زیادی بین این دو مقوله نمی‌بیند.


  وقتی می‌بینم دیگر کسی انتظار مرا نمی‌کشد، وقتی نیاز کسی را به خودم، نه به همسر بودنم، نه به مادر بودنم، نمی‌بینم، یکهو انگار در برابر چشم‌های گشاد خودم و دیگران گم می‌شوم. درست مثل روزهای کودکی که هر بعداز ظهر، میان کاه‌های زیرشیروانی انبار گم می‌شدم و هیچ کس، هیچ کس، دنبالم نمی‌گشت.


همه‌ی بدبختی‌ها را در جعبه‌ای به نام امید پر کرده‌اند. اگر همه چیز سرِ جایش بود، چه نیازی به امید بود. امید اولین داشته‌ی آدم‌ها بود در هجرتشان به زمین. چیزی می‌لنگد وقتی امیدوار زندگی می‌کنیم.