ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

هر وقت با او جمع می‌شدم همه‌ی تنم سرجایش بود فقط نمی‌دانم سرم کجا بود. سر او برای هردوتایمان کافی بود، به خصوص وقتی که گیسوانش را روی گردنم می‌انداخت. بنفشه حجازی |  شصت ثانیه زندگی

میخ

وقتی رضاشاه نهال این چنار‌ها را از سر تا ته خیابان پهلوی می‌کاشت، به او ایراد گرفتند که چرا داری اینطور هزینه می‌کنی؟ او هم گفته بود: شما نمی‌دانید. اینها میخ‌های طلایی‌ است که من دارم می‌کارم.