ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

دقیقاً این تو بودی که نمی‌تونستم باهات حرف بزنم... این تو بودی که نمی‌تونستم ببوسمت... واسه اینکه دوستت داشتم، دوستت داشتم و هنوز هم دوستت دارم ! آنتونیو بوئرو بایخو |  داستان یک پلکان

محبوبه

پنجره‌ی‌ اتاق‌خواب‌ را بسته‌ بودیم‌ تا‌ صدای‌ نفس‌نفس‌ پیوسته‌ و ناله‌های‌ خوش هماغوشی‌ بیرون نرود. بعد، تا ملكتاج‌ پنجره را بازکرد، اتاق پر شد از بو‌ی محبوبه‌های‌ شب كه‌ بی صبرانه پشت شیشه منتظر بود تا اجازه‌ی ورود پیدا کند.