ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

از محاسن کلمات یکی هم این است که وقتی به عین واقعه مجموع می‌شوند، همان واقعه را حمل می‌کنند و عین همان واقعه را می‌سازند. مثلا در فضای مابین سمت و سوی معکوس آن‌ها آن مرد شلاقش را به هیات فعلی فرود خواهد آورد و خواننده خواهد دید شانه‌هایش می‌سوزند بنابراین حتما شانه‌های خواننده باید تحمل خواندن جمله‌ای که رعشه درد شلاقی را با خود حمل می‌کند، داشته باشد. ابوتراب خسروی |  

فکر

تو عادت داری در انتظار دلپذیر و دائمی هرگونه آینده‌ای باشی؛ اما من فکر می‌کنم ما داریم یک حرکت سریع، به یک معلوم نامعلوم رو تجربه‌ می‌کنیم و همه‌ی سرخوشی و شادی فعلی‌مون هم تو همینه...


راستش، اون چيزى كه من رو از گرفتن اين نامه و دادنش به تو منصرف كرد، اين بود كه فکر كردم من‏ مى‌‏تونم كاملاً با تو بیگانه باشم. اون چيزى كه البته اين مرتيكه‏‌ها نمى‌‏دونستن، و به‏ هیچ عنوان هم نمى‌‏تونستن بدونن، اينه كه من شوهر تو هستم.


مادر به زن‌های عمارت می‌گفت وقتی باد کلاف توی دل و کمرم می‌پیچد، فکر می‌کنم حتماً خواهم مرد، همین که دست خاله را می‌گیرم، درد آرام می‌گیرد. دست خاله‌ام شفاست. بوی مادرم را می‌دهد. 


  من کشور خودم را دوست دارم. هیچ‌وقت دلم نمی‌خواست جای دیگری بروم. اگر می‌رفتم خوشی‌های ظاهری زندگی‌ام بیشتر می‌شد اما دلم می‌خواست همین زندگی تنگ و تاریک و کوچک را داشته باشم و بتوانم کار خودم را بکنم. چون فکر می‌کنم همه کسانی که رفتند غیرمستقیم عقیم شدند. (نقل قول از جمال میرصادقی)


  مردم آنقدر گرفتار شده‌اند که فقط می‌خواهند سرگرم باشند. کسی نمی‌خواهد کاری بخواند که یک مقداری او را به فکر وادارد. اما نیاز بشر به داستان شنیدن هیچ‌وقت از بین نمی‌رود (نقل قول از جمال میرصادقی)