ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

می‌دانم در چه سرزمینی و در چه شهری زن شدی. می‌دانم هر بار دلم خواسته موهای بلند و زیبایت را بر زمینه‌ی خاکستری شهر داراب ببینم تا تو رنگ بپاشی بر این شهر، نشده است، ندیده‌ام. امید بلاغتی |  حرمان

شلوغ

وقتی خانه شلوغ می‌شد از مهمان، به حیاط می‌آمد و فکر می‌کرد. به خودش. سیگار هم می‌کشید که اگر کسی درِ بسته‌ی اتاق پذیرایی را باز می‌کرد و می‌پرسید چرا اینجا نشسته، بگوید دارم سیگار می‌کشم. نمی‌شود که به کسی گفت دارم فکر می‌کنم. مضحک به نظر می‌رسد.


من شیفته‌ی پدرم هستم. مردی شکست‌خورده، بی‌قرار، آرمانخواه، طردشده و انزواطلب. مردی که تو این جامعه‌ی شلوغ و از هم گسیخته، هیچ وقت نتونست راه درست زندگی‌اش رو پیدا کنه اما به کسالت زندگی شهری هم تن نداد.