ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

صدايم را بلند كردم. نمى‌خواستم صدايم را بلند كنم. دلم برايش‏ مى‌سوخت. بدجورى فلك‌زده شده بود. نمى‌دانم چرا آدم در مقابل فلك‌زده‌ها صدايش‏ را بلند مى‌كند. دست خود آدم نيست. مهری یلفانی |  سکوت تهمینه

شلاق

من به گایتری گفتم همان‌طور که دست‌هایت در رقص تکثیر می‌شوند، شلاق هم در رقصش بر پوست شانه‌هایم تکثیر می‌شود. همان‌طور که تو در هر جایی نمی‌رقصی، شلاق هم هر جایی نمی‌رقصد. تنها در جایی مثل شانه‌های من می‌رقصد.


از محاسن کلمات یکی هم این است که وقتی به عین واقعه مجموع می‌شوند، همان واقعه را حمل می‌کنند و عین همان واقعه را می‌سازند. مثلا در فضای مابین سمت و سوی معکوس آن‌ها آن مرد شلاقش را به هیات فعلی فرود خواهد آورد و خواننده خواهد دید شانه‌هایش می‌سوزند بنابراین حتما شانه‌های خواننده باید تحمل خواندن جمله‌ای که رعشه درد شلاقی را با خود حمل می‌کند، داشته باشد.