ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

بعد از پیدا نکردنِ دستشویی، گیج‌کننده‌ترین کار، فهماندن مفهوم اختیار بود به دختری که همیشه‌ی خدا یا پریود بود یا با دستبندِ صدفی‌اش وَر می‌رفت. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

روشن

خط راستى كه، قرار بود مرا از يك جاى روشن به‏ جاى روشن ديگرى ببرد، به‏‌خاطر شما خمیده مى‏‌شود و هزارتوىِ تاريكى در سرزمينى تاریک‏ كه در آن، من سردرگم شده‏‌ام.  


روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند. روز و شب دارد. روشنی دارد، تاریکی دارد. کم دارد، بیش دارد. دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده تمام می‌شود بهار می‌آید...