ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

خودم را گذاشتم جای مادرتان که خیلی سال پیش‌ها روی این صندلی می‌نشسته و به پدرم فکر می‌کرده. به صدایش، به طرز راه رفتنش. به این که عاشق شده و نمی‌داند با خانه زندگیش چه کند. من هم جای مادرتان بودم برمی‌گشتم تهران تا دیگر نبینمش. رامین پروین |  یکی از زیر، دو تا از رو

دیگه

آدم دلش می‌خواد آماسِ دست‌هاشو بترکونه تا صدا بده، اما صدا نمی‌ده. دست‌هاش رو همیشه مخفی می‌کنه و به هیچ‌کس نشون نمی‌ده، مثل لبخندهاش، دندون‌هایش، مثل دلش، مثل خیلی جاهای دیگه‌اش.