ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

آه‏های من اول فقط تا مویِ سرم بالا می‏رفت، تا جایی که قادر به دیدن آن هم نیستم؛ من اما هر بار رفتنش را تصور می‏کردم و می‏دیدم که دوباره با بادها می‏رفت. رفیع جنید |  هــــــا

حیوون

خوب نگاه كردم چه‏‌جورى قهوه‏‌ش رو مى‏‌خوره. جرعه‏‌هاش رو آروم بالا مى‌‏كشيد، با سماجت، مثل يه حيوونى كه طعمه‏‌ش رو با ولع مى‏‌خوره‏ و بعدش خونش رو با وجد مى‏‌نوشه.