ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

چشم‌هایی دارم که همه خواب‌های مرا می‌بینند | دیشب آینه‌ای دیدند | نمی‌دانم چه کسی آن را به من داد شیوا شکوری |  نه

حمام

پدر بوی شرجی و هندوانه را توی حمام، به صابون و سطل آب می‌سپارد. مادر، حوله‌ی رنگ و رو رفته را به پدر می‌دهد و سفره‌ی هميشگی را پهن می‌کند. من گريگور سامسا را محکم توی کتاب فشار می‌دهم.