ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من فکر می‌کنم که امید هم یه روزی می‌میره، تا حالا به مردنش فکر نکردم، حالا که لُخته، حالا که این شکلی مثل یک مجسمه‌ی خوش‌تراش جلوی آینه‌ی میزتوالت من ایستاده و نوشیدنی‌ها رو با هم قاطی می‌کنه، چرا به مُردنش فکر می‌کنم؟ ماریا تبریزپور |  خانه اجاره ای

تاريكى

من اگر ميلم را، اگر ميلى در کار باشد، برايتان بيان كنم، آن میل چهره‏‌تان را مى‏‌سوزاند، دستانتان را با فريادى‏ پس خواهيد كشيد، و در تاريكى، همچون سگى‏ كه چنان با شتاب مى‏‌گريزد كه دُمش حتى پيدا نيست، فرار خواهيد كرد