ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

صدای مرغابی‌ها می‌آید که دارند توی آب‌نما شنا می‌کنند. نمی‌دانم چرا این‌قدر اصرار دارد که آدم‌های مجرم را تبرئه کند. انگار می‌خواهد از همه فرشته بسازد. هی توی ذهنش صیقل‌شان می‌دهد تا دست آخر فرشته‌ای شوند بی‌گناه. برای او توی نمایشنامه دنیا این نقش را نوشته‌اند... نسیم خلیلی |  خواب پروانه ای بر لب های تفنگ

آسمان

این‌جا حرف‌ها همه روی زمین می‌مونن. توی ظرف‌های دربسته‌ای که هیچ‌کس رغبت بازکردن‌شون رو نداره. برای همین نمی‌شه به آسمون نگاه کرد و گفت: چه آسمون قشنگی. چون وقتی که این رو بگی، دیگه هیچ‌کس به آسمون نگاه نمی‌کنه...


از آسمان که فرو افتاد، لای شاخ و برگ درخت‌ها گیر کرد. با باد تکان می‌خورد و با هر باران تکه‌ای از بدنش را از دست می‌داد. تا بهار و هرس درخت‌ها مدتی وقت داشت که زندگی کند.