ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

نه به دست‌هایت می‌نگرم، نه به شمشیر. فقط نگاه می‌کُنم به چشم‌هایت. نه برای آن‌که چشم‌ها می‌گویند شمشیر به کجا فرود خواهد آمد.(...) به چشم‌هایت نگاه می‌کُنم تا ببینم مهر دارند یا کین... چشم‌ها دروغ نمی‌گویند. محمد چرمشیر |  روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

آخر

به هر ترتیب من به اندازه‌ی خوردن یک چای در سکوت محض به آخر جاده نگاه کردم و از آن به بعد همیشه این‌طور فکر کردم که به اندازه‌ی خوردن یک چای تلخ و ته‌مزه‌ی شیرین دو حبه قند وقت هست که به آخر زندگی نگاه کنم.


فردا قرار بود که همه‌ی اتفاق‌ها دوباره تکرار شوند؛ با تمام جزئيات. کارگردان بر جزئيات و درد عروسک نقش اول اصرار داشت. تا آخر نمايش، حتی اسمش را هم به تماشاچی نمی‌گفت. ديگر نمی‌توانستم به اين شغل ادامه دهم. عذاب دادن يک مشت عروسک بيچاره که هيچ اراده‌ای از خودشان نداشتند.