ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

حالا دیگر هیچ پناهگاهی نداشتیم. | پَرسه می‌‌زدیم و | می‌سوزاندیم، | راه می‌‌گشودیم، | شکوفه‌هایِ خال‌دار می‌‌دادیم، | جایی که نمی‌بایست شکُفت... | و هماغوشی می‌‌کردیم، |جایی که نمی‌بایست لذّت بُرد...   مرجان کاظمی |  دندان هایت را به من قرض بده

صداهای سوخته

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

صداهای سوخته

نویسنده: سعید عباسپور
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر نی
تاریخ انتشار: 1388
90 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    7,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    پدر همیشه می‌گفتند تو پدرسوخته صدات خیلی ظریفه. ظریف نمی‌گفتند. نرم شاید یا همان ظریف بود انگار. می‌گفتند صدای من مثل فرشته‌هاست. می‌گفتند تا می‌توانی کم حرف بزن. من این‌قدر کم حرف زده‌ام که همیشه بخصوص شب‌ها این ترس به جانم می‌افتد که آخرش روزی صدایم را گم خواهم کرد. بعضی وقتها احمقانه است، دستم را جلو دهنم می‌گیرم و صدایی از دهانم خارج می‌کنم. حرف نیست، کلمه نیست. همین که تارهای صوتی کار کند خیالم راحت می‌شود...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر