ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من خطا کردم همچون عقلا، جمله آن­ها که برای رویارویی با جنون زیاده عاقل­اند، جمله آن­ها که برای رویارویی با قدرت مرگ، زیاده عاقل­اند. امین معلوف |  آدریانا ماتر

ماه خسته

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

ماه خسته

نویسنده: مسعود حقیقی
داســــــتان کوتاه
ناشر: نشر نی
تاریخ انتشار: ۱۳۸۳
۱۴۳ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    11,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    سرهنگ پرده‌های مواج و پرچین تور را تا حدی که بتواند چشم‌انداز خیابان را ببیند از پنجره کنار زد. تک‌درخت‌ها در وزش نسیم سرد پاییز سبک‌سرانه تکان می‌خوردند و شاخه‌هایشان مثل دست‌هایی نیازمند، گویی به تمنای چیزی یا کسی به این سو و آن سو کشیده و خم می‌شدند. زیر نور پریده و بی‌رمق چراغ، درست زیر ساختمان مسکونی او سگ لنگ مجروحی پوزه روی پنجه‌هایش گذاشته بود و هر چندگاه زوزه‌های دردمندانه‌ای سر می‌داد. از دوردست‌ها صدای شعارها و فریادهایی گنگ و نامفهوم به گوش می‌رسید. در سیاهی شب کسانی تیراندازی می‌کردند. هر بار که صدای شلیک تیر بلند می‌شد، سگ زخمی، زوزه‌ای کشیده‌تر در فضای خالی و وهم‌انگیز خیابان سر می‌داد. ماه مثل یک سکه‌ی نقره‌ای بر زمینه‌ی تیره‌گون و فراخ آسمان می‌درخشید.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر