ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

مادر خدا را صدا می‌زند. پدر خدا را صدا می‌زند. خدا گيج می‌شود. صداها با هم قاطی می‌شوند. من گريه می‌کنم. خدا گيج‌تر می‌شود. پدر و خدا، گريه‌های من و مادر را تنها می‌گذارند. زاوش باجیان |  خاکسترستان

برمی‌گردیم گل نسرین بچینیم

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

برمی‌گردیم گل نسرین بچینیم

نویسنده: ژان لافیت
مترجم: حسین نوروزی
داستان بلـــــــند
ناشر: انتشارات نگاه
تاریخ انتشار: ۱۳۸۲
۱۹۲ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    9,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    تابستان سال 1942 است. فرانسه را نیروهای آلمان اشغال کرده‌اند. در جنگل ونسن نزدیک خیابانی که به دور دریاچه‌ای پیچیده، مردی روی چمن نشسته است. در میان چمن کودکان بازی می‌کنند و به اطراف می‌دوند. در سایه روشن درختان زن‌ها نشسته، کار دستی می‌بافند. کمی دورتر، در میان انبوه درختان بلند، دلدادگان به دامن سکوت و تنهایی پناه آورده‌اند. مردی که روی چمن نشسته اندامی کوچک، کله‌ای بسیار بزرگ و پیشانی گشاده و بلند دارد. موهایش سیاه است و تقریباً سی ساله به نظر می‌رسد...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر