ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

حالا دیگر هیچ پناهگاهی نداشتیم. | پَرسه می‌‌زدیم و | می‌سوزاندیم، | راه می‌‌گشودیم، | شکوفه‌هایِ خال‌دار می‌‌دادیم، | جایی که نمی‌بایست شکُفت... | و هماغوشی می‌‌کردیم، |جایی که نمی‌بایست لذّت بُرد...   مرجان کاظمی |  دندان هایت را به من قرض بده

نان، جنگ و کلارک گیبل

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

نان، جنگ و کلارک گیبل

نویسنده: شهین‌دخت بهزادی
داســــــتان کوتاه
ناشر: انتشارات مروارید
تاریخ انتشار: 1388
262 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    16,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    بهزادی در این داستان که به شکل اول شخص روایت می‌شود به شکل شبه خاطره، داستان خانواده‌ای را در دهه 30 با ذکر وقایع تاریخی آن دوران شرح می‌دهد.

    در بخشی از"نان، جنگ و کلارک گیبل" می‌خوانید:

    "خاله جون فرح‌السلطنه تصمیم گرفت برای رفع تنهایی و افسردگی شازه یکی دو شب در هفته یک مجلس مهمانی ترتیب بدهد. گرچه روزها خانواده ظفرالسلطنه به دیدن شازده می‌رفتند ولی با دبدبه و کبکبه‌ای که آنها داشتند نمی‌توانستند برای شازده سرگرمی تازه‌ای باشند. شاهزاده ظفرالسلطنه پدر شازده هم فقط یکبار به دیدن پسرش آمده بود. چون بیشتر از آن چه تصور شود افاده داشت."



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر