ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

حالا دیگر هیچ پناهگاهی نداشتیم. | پَرسه می‌‌زدیم و | می‌سوزاندیم، | راه می‌‌گشودیم، | شکوفه‌هایِ خال‌دار می‌‌دادیم، | جایی که نمی‌بایست شکُفت... | و هماغوشی می‌‌کردیم، |جایی که نمی‌بایست لذّت بُرد...   مرجان کاظمی |  دندان هایت را به من قرض بده

هزار خورشید تابان

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

هزار خورشید تابان

نویسنده: خالد حسینی
مترجم: پریسا سلیمان‌ زاده
داستان بلـــــــند
ناشر: انتشارات مروارید
تاریخ انتشار: 1391
451 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    22,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    ...شب‌ها لیلا در تختِ خود دراز می‌کشید و برق‌های ناگهانیِ سفیدرنگی که از پنجره‌اش معلوم می‌شد را نگاه می‌کرد. به صدای رگبارِ مسلسل‌ها گوش‌ می‌داد و تعدادِ موشک‌هایی را می‌شمرد که زوزه‌کشان از روی خانه‌شان گذشته با موجِ خود گچ‌های سقفِ اتاق را روی سرش می‌پاشیدند. بعضی شب‌ها نورِ آتشِ موشک‌ها به‌قدری زیاد بود که می‌توانستی با آن کتاب بخوانی و خواب هرگز نمی‌آمد و اگر هم می‌آمد رؤیاهای لیلا سراسر آتش و اعضای بدنِ جدا شده و ناله زخمی‌ها بود.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر