ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

دیشب خواب‌های عجیبی دیدم. توی اتاقی که دیوار نداشت محبوس بودم. جرات نمی‌کردم تکون بخورم. وایساده بودم. سیاهی محاصره‌ام کرده بود. پشت سرم یه تخت بود که یه ملافه‌ی سفید پوشونده بودش. روی تخت یه بال کبوتر بود. همون وقت اون اومد. آزيا سرنچ تودوروويچ |  ازدواج‏‌هاى مرده

گورزاد و دیگر قصه‌ها

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

گورزاد و دیگر قصه‌ها

نویسنده: هرمان هسه
مترجم: سروش حبیبی
داســــــتان کوتاه
ناشر: انتشارات ققنوس
تاریخ انتشار: 1385
247 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    16,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    آن‌گاه دختری جوان از جنگل بیرون آمد که زنبیلی بر ساعد آویخته و کلاه حصیرین فراخ‌لبه‌ای را سایبان گیسوان زرینش کرده بود.

    به او گفتم: "روزت بخیر. کجا می‌روی؟"

    گفت: "برای دروگران ناهار می‌برم." با من همگام شد و پرسید: "به سیر دنیا می‌روم. پدرم به گشت و گذارم فرستاده و گمان می‌کند که باید برای مردم نی‌لبک بنوازم. اما من هنوز از این هنر چیزی نمی‌دانم. اول باید آن را بیاموزم." ....



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر