ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

دست دیگرش را به طرف گردنش برد. طنابی دیگر. طناب و طناب و طناب. هزاران طناب دوره‌اش کرده بودند و او را به هر طرف می‌کشیدند. فریبا شهلایی |  چه کنم چه کنم ها

به چشم‌های هم خیره شده بودیم

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

به چشم‌های هم خیره شده بودیم

نویسنده: احمد آرام
داســــــتان کوتاه
ناشر: کتاب‌سرای تندیس
تاریخ انتشار: 1390
136 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    10,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    «وقتی پدر در آخرين سفر دريایی‌اش ناپديد شد مادر گفت ديگر از اين‌جا جنب نمی‌خورد. يعنی از توی خانه‌ای كه ايوانی مشرف به دريا داشت. توی ايوان روی تخت چوبی كهنه‌اش می‌نشست و تسبيح می‌انداخت و ورد می‌خواند. گاهی نيمه‌های شب می‌آمد و ما را بيدار می‌كرد كه صدايش را می‌شنود. برادر كوچكم زير بار نمی‌رفت و پتو را می‌كشيد روی صورتش و وانمود می‌كرد كه خوابيده است. من می‌رفتم كنارش می‌نشستم و به حرف‌هايش گوش می‌دادم. چيزهایی می‌گفت كه سال‌ها پيش هم گفته بود...»



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر