ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

وقتی رضاشاه نهال این چنار‌ها را از سر تا ته خیابان پهلوی می‌کاشت، به او ایراد گرفتند که چرا داری اینطور هزینه می‌کنی؟ او هم گفته بود: شما نمی‌دانید. اینها میخ‌های طلایی‌ است که من دارم می‌کارم. نیلوفر دهنی |  کجا می‌نویسم

من مجردم، خانوم

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

من مجردم، خانوم

نویسنده: مرتضی کربلایی‌ لو
داســــــتان کوتاه
ناشر: انتشارات ققنوس
تاریخ انتشار: 1381
95 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    8,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    در یکی از اطاق‌ها بسته بود. آن را باز کرد و بی آنکه تو برود گردن کشید و داخلش را دید. در را بست و به آن یکی رفت. چشمش به تشک و متکای دونفره‌ای که روی زمین پهن بود افتاد. گودی به جا مانده از دو نفری که تویش خوابیده بودند هنوز دست نخورده مانده بود. مینا نزدیک در اتاق آمد و گفت: "باید ببخشین که یه کم به هم ریخته است. می‌خواستم روتشکی‌ها رو بشورم که..."



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر