ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

دیشب خواب‌های عجیبی دیدم. توی اتاقی که دیوار نداشت محبوس بودم. جرات نمی‌کردم تکون بخورم. وایساده بودم. سیاهی محاصره‌ام کرده بود. پشت سرم یه تخت بود که یه ملافه‌ی سفید پوشونده بودش. روی تخت یه بال کبوتر بود. همون وقت اون اومد. آزيا سرنچ تودوروويچ |  ازدواج‏‌هاى مرده

قاضی و جلادش (جیبی)

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

قاضی و جلادش (جیبی)

نویسنده: فردریش دورنمات
مترجم: محمود حسینی‌ زاد
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر ماهی
تاریخ انتشار: 1383
157 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    7,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    طی ماموریتی در استانبول بازرس برلاخ با تبهکاری شرطی می‌بندد: "انسان که مهره‌ی ظرنج نیست که جنایتکارها به دلخواه حرکتش بدهند. هر جنایتکاری زمانی دستش رو می‌شود." بعد از چهل سال، برلاخ _پیر و بیمار_ فرصتی پیدا می‌کند و باید این شرط را ببرد...

    دورنمات در این رمان دنیایی آفریده است پر از هراس و امید، ابر و آفتاب، مرگ و زندگی.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر