ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

بیرون این گلدان | هیچ‌چیز جدی نیست | نه آتش‌سوزی ملیبو | نه شعارهای روی دیوار قندهار | نه این همه جنازه‎های بوگرفته در بغداد شیدا محمدی |  یواش های قرمز

نسل عیسی

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

نسل عیسی

نویسنده: محمد غلامی
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر قطره
تاریخ انتشار: ۱۳۹۵
۸۴ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    6,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    من فکر می‌کنم هنوز زنده باشد. از صحرا که برگشـتیم، هنـوز صـدایش در گوشم بود. باز انگار شب‌ها صدایش می‌آید. آن یک «آخ» پشت آن در. پشت شیشه‌هایی که مات بودند و مادر چشم به آن دوخته بود. وقتی‌که تبر را می‌زد، فقط آن یک صدا بود و بس.‌ هنوز هم می‌آید. سـمانه شب‌ها بیـدار می‌شود،گریه می‌کند و می‌گوید: «صـدایش را می‌شنوم.» مادرم کاری از دستش برنمی‌آید. فقط می‌گوید: «بخواب! همه چیز تمام شد.» او می‌گوید: «نه مامان، باز اگر یک موقع صبح از خواب بلند بشوم ببینم آن‌جا ایستاده چه؟»



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر