ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

• خون من، خون ما، خون او... چه کلمات فریبنده‌ای ! چه واژه‌های کثیفی ! کارهای نیک و امیال‌مان را به خون ربط می‌دهیم، حتی عقاید، حرف‌ها: "خونم می‌گوید"، "خونم دستور می‌دهد"... امین معلوف |  آدریانا ماتر

از یاد رفتن

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

از یاد رفتن

نویسنده: محمدحسین محمدی
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر چشمه
تاریخ انتشار: 1385
92 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    9,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    به یاد می‌آورد امروز دو روز می‌شود که از دنیا بی‌خبر مانده است. دو روز است که نمی‌داند در شهر آیا کدام گپی شده یا نی. دو روز است که خبر ندارد در کابل چی گپ شده و یا از قندهار چی فرمان‌هایی صادر شده است. به یاد پنج سال پیش می‌افتد، وقتی که سمت شمال سقوط کرد و طالب‌ها مزار را گرفتند و او رادیویش را پُت کرد که مبادا آن را بگیرند و چند روز رادیو گوش کرده نتوانسته بود.

    رادیوی قدیمی‌اش را که سال‌های سال است با آن به اخبار گوش داده. از روی تاق برمی‌دارد. مثل هر روز. قبل از این که روشنش کند، با دستمالش گرد و خاک را از رویش پاک می‌کند. همیشه همین‌طور بوده. اول گرد و خاکی را که شبانه روی رادیو نشسته، پاک می‌کند. بعد پیچش را می‌پیچاند و غیژغیژش را می‌کشد. اما حالی دو روز است که هیچ صدایی از آن نبرآمده است...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر