ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

زندگی مثل یه کتاب دوست‌داشتنی‌یه، مثل یه بچه‌ست که بغل دست‌مون داره بازی می‌کنه، مثل ابزاری‌یه که می‌گیریم دست‌مون و ازش استفاده می‌کنیم، مثل یه نیمکته که شبا دم در خونه‌مون روش استراحت می‌کنیم. (...) زندگی شاید هم واقعاً چیزی غیر از خوشبختی نباشه. ژان آنوی |  آنتیگون

برف تا کمر در تاریکی نشسته

صفحه اصلی / شعــــــــــــــــر /

شعــــــــــــــــر

برف تا کمر در تاریکی نشسته

نویسنده: حسن همایون
شعــــــــــــــــر
ناشر: انتشارات مروارید
تاریخ انتشار: 1392
123 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    9,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    سربازها – سپیدارها

    سرباز ها در شباهت نزدیک به ردیف درخت های سپیدار ایستاده اند
    باد ارام می وزد رنگ را ازیونیفورم شان می پراکند
    تا کناره ی راهی که زنی تنها می گذرد
    در هر گامی که بر می دارد
    از کفش هایش ساق پایش سینه اش تا چشمانش سبز می شوند

    سپیدار ها هرگز با نظمی که سرباز ها می خوابند آشنایی ندارند
    همیشه برف که می بارد
    از تنهُ شاخه تا رویایی که می بینند سپید سپید می شود
    هرگز نمی ترسند که شب دور از جنگلی تنها قدم بزنند

    در فکر دیدار برهنه با درختان شب ها زیادی پشت پنجره ماند
    یکی یکی انگشت هایش را باز کرد شمارد یک دو سه چهار
    از انگشت هایی که تمام می شد از شب هایی که به پایان می رسید
    خواب هایی که مگر تا نیمه شب نمی پایید ...

    سپیدی پرده ها که بهم می خورد اتاق بهم می ریخت
    اشیاء از صدایی به صدایی دیگر فقط شنیده می شدند که هستند
    انگار زنی بخواهد از راه شنیدن وجود دیگری را احساس کند
    چشمانش را بسته سرش را در بالش فرو برده هق هق هق می شنید
    یونیفورمم به رنگ ُ بویی دیگر باید در آمده باشد

    دارد قدم به قدم بر می گردد
    در همان حالی که رو به یونیفورم های سرخ دارد
    باد بوی آنها را به نفس ها سینه اش می رساند
    می دود به گونه اش در امتداد کشاله ی رانش
    سرخ ِ سرخ باید شده باشد تمام مسیری را که بازگشته است



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر