ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

کبوترها از او نمی‌ترسیدند. پهلو به پهلویش دانه می‌چیدند و او همیشه فکر می‌کرد چقدر دوست داشتن پرنده‌ها زیباست. یک روز پسرکی با تیر او را هم کشت. بنفشه حجازی |  شصت ثانیه زندگی

همشاگردی‌ ها 3

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه / سفر به دیگر سو داستان

داســــــتان کوتاه

همشاگردی‌ ها 3

نویسنده: کارگاه حسین آبکنار گروه سوم
داســــــتان کوتاه
ناشر: ناکجا
سفر به دیگر سو داستان
تاریخ انتشار: 2013
316 صفحه
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    شب بود. تو خواب بودی همیشه این طور وقت‌ها و من روی مبل راحتی کنار تخت نشسته بودم و تو را تماشا می‌کردم. نگاهم را سُر می‌دادم روی تنت. با قوس‌هایش بالا و پایین می‌رفتم و سعی می‌کردم لای پیچ‌های ملافه گیر نکنم و راه خودم را بروم. ازشیب پهلوها بالا بروم و چرخ بزنم و بعد بروم تا استخوان‌های ترقوّه و بیفتم توی گودی‌شان و دستم را روی کُرک‌های روشنی بکشم که حالا زیر نور محو چراغ خواب پیدا نبودند. به گردنت که رسیدم تو غلت زدی و ملافه را کشیدی تا زیر خط لب‌ها. دست دراز کردم و در تاریکیِ کنار مبل دنبال پاکت سیگار گشتم. فندک روی شکم تو جا مانده بود. آتش سیگار، هاله‌ی سرخی روی صورتم انداخت و نماند. توی شیشه‌ی پنجره‌ی روبه‌رو دیدم: صورتم را که سرخ بود و بعد اصلاً نبود. پُک اوّل را تو نداده بیرون دادم. پُک اوّل همیشه بوی کاغذ می‌دهد. پرسیدم:

    «خوابی؟»

    «ها؟»

    «هیچّی بخواب»

     

    * از داستان " تن به تاب زده " بهرنگ بقایی

    چند برگ از این کتاب را اینجا در گوگل بوکز بخوانید.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر