ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

برای مدتی مغازه‌ی ساعت‌فروشی باز کردم، مغازه‌ که‌ نبود. سر و کار داشتن بیش از حد با زمان و تاریخ، افسرده‌ام می‌کرد. برای خلاصی از افسرده‌گی شغلی، عطر فروشی بهترین راه‌ حل بود. مغازه‌ نزدم. یک جعبه‌ پر از عطر برداشتم و در کوچه‌‌ها داد زدم: «عطر، عطر خالص، عطر تازه.» رضا علی پور |  شهر بزرگ ابر بزرگ نمی خواهد

تناسخ به درخت

صفحه اصلی / شعــــــــــــــــر /

شعــــــــــــــــر

تناسخ به درخت

نویسنده: پوریا سوری
شعــــــــــــــــر
ناشر: بوتیمار، ناکجا
تاریخ انتشار: 1391
51 صفحه
  • خلاصه کتاب
  • حکایتی از کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    غزل شماره 31 از این مجموعه:

    در شب، فریب‌خورده خطا پا گذاشتیم | با چشم بسته گام به فردا گذاشتیم | یادم نمی‌رود که شبی با حضور سنگ | آیینه را چه بی‌کس و تنها گذاشتیم | چنگیز خود شدیم در این عصر آهنی | مال و منال خویش به یغما گذاشتیم | می‌سوخیتم در عطش اما به رای جهل | گندآب را برابر دریا گذاشتیم | بگذر زما که شعله گرفت آتش جنون | دیوانه‌ایم و روی به صحرا گذاشتیم

    چند برگ از این کتاب را اینجا در گوگل بوکز بخوانید.



    حکایت این کتاب


    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر