ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

دست‌های زن در موهایم فرو رفت و بعد آرام زمزمه کرد در گوشم که نترس باز کن و رها کن مرا و زمزمه‌اش توان داد به دست‌هایم و رها شدند پرنده‌های خاموش تنش. امید بلاغتی |  حرمان

قصه‌ی دروازه بخت

صفحه اصلی / کـــودک و نوجوان /

کـــودک و نوجوان

قصه‌ی دروازه بخت

نویسنده: احمد شاملو
کـــودک و نوجوان
ناشر: کتاب خروس
تاریخ انتشار: 1388
48 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    8,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    قصه دروازه بخت داستان دو دختري است كه هر دو از نظر صورت و سيرت با هم متفاوت بودند. يكي زيبا اما بيكاره و بي‌هنر و خودخواه و ديگري زشت و سياسوخته اما كاري و هنرمند و مهربان. مادر علاقة فراواني به دختر زيبا داشت و دختر زشت را براي ريسيدن دوك كنار چاه مي‌فرستاد، يك روز دوك دختر به درون چاه افتاد و مادر او را وادار كرد كه دوك را بياورد. ناچار دختر با سر خود را به چاه انداخت، اما با باغي پرگل و درخت و سبزه روبه رو شد، او در راه هر موجودي را مي‌ديد با مهرباني كمك مي‌كرد، تا اين كه به پيرزن بيماري رسيد. دختر از او مراقبت كرد تا كاملا حالش خوب شد. پيرزن به خاطر مهرباني دختر بعد از شنيدن قصة زندگي وي، او را به در بخت برد و به در گفت كه او را خوشگل و بي‌همتا كند و دوك زرين به او بدهد. در باز شد و هر دو وارد شدند و آرزوهاي دختر برآورده شد، دختر به خانه رسيد و ماجرا را براي مادر و خواهرش گفت. مادر به عمد دختر زيبا را به چاه انداخت و همان موجودات قبلي بر سر راه دختر از او كمك خواستند، اما دختر با بي اعتنايي و خودخواهي رفتار كرد و نتيجة كاملا برعكس گرفت و به يك دختر زشت تبديل گرديد.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر