ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

می‌گویند فراموشی دفاعِ طبیعی بدن است در برابر رنج! می‌گویند دردی که نوزاد، هنگام عبور از آن دریـچه‌ی تنگ متحمل می‌شود، چنان شـدید است که کـودک، ترجـیح می‌دهد رنجِ زاده شـدن را برای همــیشه از یاد ببرد...! رضا قاسمی |  همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها

کورمک مک‌ کارتی

 

کورمک مک‌ کارتی

نویسنده
متولد: 1933 امریکا
  • زندگینامه
  • آثار در ناکجا
  • نظرات شما

  • زندگینامه

    «كورمک مک كارتی» در 20 جولای سال 1933 در پراويدنس، جزيره رود به دنيا آمد و در سال 1937 به همراه خانواده‌اش به ناكسويل، تنسی نقل مكان كرد. او سومين فرزند خانواده بود. آنها شش خواهر و برادر بودند، سه دختر و سه پسر.

    پدرش از سال 1934 تا 1967 وكيل مركز «ولی تنسی» بود. مک كارتی در سال تحصيلی 1952 - 1951 وارد دانشگاه تنسی شد. او يک دانشجوی هنر روشنفكر بود. در 1953 به مدت چهار سال به نيروهای هوايی ايالات متحده ملحق شد، كه دو سال از آن را در آلاسكا بود. در 1957، مک كارتی به دانشگاه تنسی بازگشت. وی در اين هنگام در دانشكده دو داستان به صورت تحقيق دانشجويی چاپ كرد و جايزه اينگرام - مريل را در سال‌های 1959 و 1960 دريافت كرد. 

    وی در سال 1961 با يكی از دانشجويان دانشگاه به نام لی هولمان ازدواج كرد و آنها صاحب پسری با نام كولن شدند. مک كارتی بدون گرفتن مدرک تحصيلی دانشگاه را ترک كرد و همراه خانواده‌اش به شيكاگو نقل مكان كرد و اولين رمانش را آنجا نوشت، آنگاه به سويركانتی، تنسی بازگشت.

    اولين رمان مک كارتی، «نگهبان باغ» را انتشارات رندم هاوس در 1965 منتشر كرد. به نقل از خود او «رندم هاوس تنها ناشری بود كه من از آن اطلاع داشتم.»، اين بود كه تصميم گرفت نسخه‌ای از رمان را برای آنها بفرستد. اين نسخه در رندم هاوس به دست آلبرت ارسكين رسيد كه ويراستار ويليام فالكنر بود، البته تا سال 1962 كه فالكنر از دنيا رفت. ارسكين به مدت 20 سال ويرايش آثار مک كارتی را ادامه داد.

    در تابستان 1965، مک كارتی با استفاده ازجايزه بورس تحقيقاتی - سفری از آكادمی هنر و ادبيات آمريكا با كشتی سيلوانيا به ايرلند و سپس به انگليس رفت. وی همچنين در 1966 كمک هزينه‌ای از مؤسسه راكفلر دريافت كرد و آن را برای سفر در اروپای جنوبی صرف كرد.

    در پايان اين سفر، مک كارتی برای مدتی در «ايبزا» اقامت گزيد و دومين رمان خود يعنی «تاريكی بيرون» را به رشته تحرير درآورد. سپس به آمريكا برگشت و در 1968 اين رمان را به چاپ رسانيد.

    مک كارتی در 1969 به لوئيس ويل، تنسی رفت و يک انباری خريد و خود تعميرات اساسی آن را انجام داد، حتی سنگ كاری آن را نيز خود به پايان رساند. وی سپس سومين كتاب خود با نام «فرزند خدا» را براساس حوادث واقعی نوشت. اين اثر در 1973 انتشار يافت. اين كتاب نيز مانند اثر قبلی در آپالاچيای جنوبی حروف چينی شد. مک كارتی در 1976 به ال پاسو،تگزاس رفت. در 1979 بالاخره داستان «ساتری» منتشر شد. او به مدت20 سال بارها اين رمان را نوشت و پاره كرد.

    او با استفاده از پولی كه از بورس تحقيقات مک آرتور در سال 1981 به دست آورد رمان بعدی را با عنوان «نيمروز خونين» يا «سرخی غروب در غرب» كه در 1985 به چاپ رسيد و بهترين كار وی محسوب شد.

    مک كارتی در حال حاضر در ناحيه تسوک، نيومكزيكو، شمال سانتافی، همراه با همسر و پسرش، جان، زندگی می‌كند. او به شدت مراقب زندگی خصوصی‌اش است و به ندرت مصاحبه می‌كند. در يكی از معدود مصاحبه‌هايش با نيويورک تايمز، او را فردی گوشه گير و اجتماعی معرفی كردند، ضمناً اين مسئله آشكار شد كه او به نويسندگانی كه با مسائل زندگی و مرگ در ارتباط نيستند، علاقه‌ای ندارد. وی هنری جيمز و مارسل پروست را از اين دست نويسندگان می‌شمارد. وی اظهار داشت: «من آنها را درک نمی‌كنم، از نظر من اين ادبيات نيست. از نظر من نويسندگانی كه به نظر خوب می‌آيند، بيشتر عجيب و غريبند.» مک كارتی در انجمن دانشگاهی سانتافی فردی فعال است و بيشتر وقت خود را در مؤسسه سانتافی می‌گذراند كه مؤسس آن دوستش، فيزيكدان، موری گلمان است.



    آثار این نویسنده در ناکجا


    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر