ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

صدای مرغابی‌ها می‌آید که دارند توی آب‌نما شنا می‌کنند. نمی‌دانم چرا این‌قدر اصرار دارد که آدم‌های مجرم را تبرئه کند. انگار می‌خواهد از همه فرشته بسازد. هی توی ذهنش صیقل‌شان می‌دهد تا دست آخر فرشته‌ای شوند بی‌گناه. برای او توی نمایشنامه دنیا این نقش را نوشته‌اند... نسیم خلیلی |  خواب پروانه ای بر لب های تفنگ

بخشی از کتاب "اسب‌های اندوه از هوش می‎رفتند"

بخشی از کتاب "اسب‌های اندوه از هوش می‎رفتند"

با بغض شعری مرطوب

در حلق چشمانت

شرق آسمان بی‌جهت را

در دوردست اندازه‌ی ارتفاع

بدرقه می‌کنی مرا

 

باید دیشب پریده باشم

بی خدانگهدارگفتن وُ بی‌ وزن

 

لنگر کَشتی تن را

که اندام نداشت

برکشیده باشم

و باز هم

پریده باشم

...

 

با بغض شعری مرطوب

در حلق چشمانت

شرق آسمان بی‌جهت را

در دوردست اندازه‌ی ارتفاع

بدرقه می‌کنی مرا

 

باید دیشب پریده باشم

بی خدانگهدارگفتن وُ بی‌ وزن

 

لنگر کَشتی تن را

که اندام نداشت

برکشیده باشم

و باز هم

پریده باشم

...

 

نردبام کرم خطوط

در متن جسمش

خیره‌ی خواب

هوای دو گیج‌گاه تلخش را

زیر صندلی

تف می‌کرد


حمید رحیمی

حمید رحیمی

16 اسفند 1361
تهران، ایران

حمید رحیمی متولد ۱۶ اسفند ماهِ ۱۳۶۱ در تهران و میانِ خانواده‌ای متعلق به طبقه تکنوکرات ایرانی‌، سپری کردنِ دورانِ کودکی تا ۵ سالگی در ایران، شروعِ سفر کردن و سپری کردن ایامِ تابستان در آلمان که تا سن ۱۲ سالگی ادامه داشت، به صورتی‌ که این سفر‌ها باعث گذراندنِ بخشی از دورانِ مهد کودک و دبستان به صورت نامنظم در این کشور شد که ...

اسب های اندوه از هوش می‌رفتند

اسب های اندوه از هوش می‌رفتند

خرید
نویسنده: حمید رحیمی
این کتاب را ببینید

  آن که به تو عشق می‌ورزد اخترشناسِ تنهایی‌ست که سراغِ تو را از اهالیِ کراتِ دیگر گرفت به صله‌ی لبخندِ سلامتِ تو کیهان را ترک گفت به وداع تا مرغ عجیبِ شانه‌ات باشد که از هفتمین پشتِ جهانِ تو می‌پرید   چند برگ از این کتاب را اینجا در گوگل بوکز بخوانید. با کلیک کردن روی این قسمت سری هم به صفحه ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر