ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

آن روز اولین بار بود که دانستم میان دو تن باید مکالمه باشد، یک جور شاعرانگی اندام‌هاست و قرار نیست کلمه خطابه‌وار بریزد بر اندام دیگری. می‌خواستم بدانم تن تو چه کلماتی به من می‌بخشد. دیگر دانسته ‌بودم چطور باید جز به‌ جز کشفت کنم و بفرستمت به حافظه‌ی اندام‌هایم، تا انگشت کوچک دستم و حتا تاری از موهایم هم تو را در خودشان ثبت کرده ‌باشند. امید بلاغتی |  حرمان

بخشی از کتاب "خانه هنوز سیاه است"

بخشی از کتاب "خانه هنوز سیاه است"

نوا

 

سوزِ این زمستان

 بینوایی‌ست

خوشا 

 دلی

 که آتش

 گرفته 

و

دَمِ آوازهایی گرم

که هنوز

 یخ نبسته‌اند. 

 

 

خُنیاگر

 

خُنیا بادی

 که یک صبح

 - صمیمانه- 

چشمه را فاش خوانده است، 

یک شب

با موج‌ها و گوش‌ماهی‌ها

 خواهد رقصید؛ 

و سرانجام

تعبیرِ رؤیای اقیانوس

 خواهد شد... 

 

خُنیا بادی

 فروتن

که در بزمِ کوچکِ چشمه

یک صبح

 ترانه جوشیده.

 

 

فاصله

 

ما 

آرام

از خواب‌هایمان

 فاصله می‌گیریم

ما

از شعر

 دست برمی‌داریم

ما

پرده‌ها را

 کشیده‌ایم

ما

به محال

 دهن‌کَجی می‌کنیم

ما

به خیالِ ماه

 تیپا می‌زنیم

ما

ستارگان را

 غربال نمی‌کنیم

ما 

روی ابر‌ها

 راه نمی‌رویم

ما

آسمان را

 به اعجاب نمی‌نگریم

ما

کبوتر را 

 بی‌رمز و راز ِ

 هر پیک و پیغام شنیده‌ایم

ما

بی‌هوای سبکبالیِ باد 

 پنجره‌های خسته را می‌بندیم

 

ما

معجزه را

 باران را

 انکار کرده‌ایم

ما 

به گرمی با خورشید

 دست نمی‌دهیم

ما 

لبخند نمی‌زنیم... 

 

 

ما 

آرام

از خواب‌هایمان

 فاصله می‌گیریم

ما 

بیدار می‌شویم

ما 

با شتاب

 می‌میریم.


برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر