ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

نه به دست‌هایت می‌نگرم، نه به شمشیر. فقط نگاه می‌کُنم به چشم‌هایت. نه برای آن‌که چشم‌ها می‌گویند شمشیر به کجا فرود خواهد آمد.(...) به چشم‌هایت نگاه می‌کُنم تا ببینم مهر دارند یا کین... چشم‌ها دروغ نمی‌گویند. محمد چرمشیر |  روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

زن

قاعده اين است كه هرگاه مردى مرد ديگرى را مى‏‌بيند، سرانجام بر روى شانه‏‌هايش بزند و با او از زنى سخن بگويد؛ قاعده اين است كه خاطره‏‌ی زن آخرين علاج مبارزان خسته باشد.


ولی گایتری تو در هنگامه‌ی تسعیر و حتی تا همین حالا هم یک کلمه‌ی مجردی که از ساحل رود راوی لاهور آورده‌ام. حتی اگر مکتوب هم نبودی که زهدانی مکتوب داشته باشی، زنانگی تو شکل ملفوظ اسم توست که با خود از ساحل رود راوی برداشته و به رونیز دارالمفتاح آورده‌ام. مگر می‌شود، کلمه‌ای مثل اسم تو که حتی مکتوب هم نبود، از من بار بگیرد.


مادر در جملات پدر، زنی می‌نماید که باید با یکی از اشیای کابوس‌های پدر درهم آمیزد و پدر، صدای ناله‌ی شهوانی‌اش را بشنود. برای همین چیزهاست که پدر، مرا حاصل تجاوز آن کلمه‌ی مشئوم به مادر می‌داند.


مادر به زن‌های عمارت می‌گفت وقتی باد کلاف توی دل و کمرم می‌پیچد، فکر می‌کنم حتماً خواهم مرد، همین که دست خاله را می‌گیرم، درد آرام می‌گیرد. دست خاله‌ام شفاست. بوی مادرم را می‌دهد. 


  تو تیماردار مردی هستی که هرگز نتوانست از خویشتن بیرون بیاید. این برای خوب‌ترین و صبورترین زن جهان نیز آسان نیست... به لیاقت تقسیم نکردند، والا سهم من در این میان، با این قلم، و محو ‌نوشتن بودن، سهم بسیار ناچیزی بود؛شاید بهترین قلم دنیا، اما نه بهترین همسر... (نقل قول از نادر ابراهیمی)