ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

زن مثه اسبه. اسبت رو دوست داشته باش، اما نه اون‌قدر که خیال کنه هرجا دلش خواست، می‌تونه تو رو ببره... محمد چرمشیر |  رقص مادیان‌ها

آغوش

می‌دانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همه‌ی زندگی را، از دست می‌دادم، باور کن که هم‌آغوشی را ادامه نمی‌دادم و پَسَت می‌زدم. باشد که از من دلگیر می‌شدی و هیچ‌وقت نمی‌توانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست می‌زدم.


او را "نیلوفر" نامیده بود و خود را بوته‌ای پنداشته بود از خار یا گندم . چه بسیار دیده بود "نیلوفر"هایی را که به ساقه‌ای پیچ خورده و آن را "عاشقانه" در آغوش همه‌ی خود گرفته بودند...