ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

آن روز اولین بار بود که دانستم میان دو تن باید مکالمه باشد، یک جور شاعرانگی اندام‌هاست و قرار نیست کلمه خطابه‌وار بریزد بر اندام دیگری. می‌خواستم بدانم تن تو چه کلماتی به من می‌بخشد. دیگر دانسته ‌بودم چطور باید جز به‌ جز کشفت کنم و بفرستمت به حافظه‌ی اندام‌هایم، تا انگشت کوچک دستم و حتا تاری از موهایم هم تو را در خودشان ثبت کرده ‌باشند. امید بلاغتی |  حرمان

شــعـــــر

شعر خودش می‌آید، ما تسلیم‌اش می‌شویم و او کار خودش را می‌کند، عاشقی می‌کند، فریاد می‌زند، به سوگ می‌نشیند، با زبانی غیر معمول از تبسمی دل‌انگیز تا خیالی شورانگیز و گاه غمی، دردی، زخمی... شعر سنگر می‌شود و غریو پرشور رهایی سر می‌دهد... شعر را حافظ می‌گوید، خیام، سعدی، و وقتی نو می‌شود نیما، شاملو و فروغ و... در غرب شکسپیر، بودلر، لویی آراگون... و محمود درویش در فلسطین...