ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

دست‌های زن در موهایم فرو رفت و بعد آرام زمزمه کرد در گوشم که نترس باز کن و رها کن مرا و زمزمه‌اش توان داد به دست‌هایم و رها شدند پرنده‌های خاموش تنش. امید بلاغتی |  حرمان