ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

به نظرم چشم‌هایش سیاه سیاه بودند، نه مثل اغلب چشم‌های سیاه که وقتی خیلی خوب با سیاهی چشم‌ها خو کنی و بشناسی، در عمق سیاهی، ته‌رنگی قهوه‌ای حس می‌شود، که حتی در عمق سیاهی چشم‌های خجسته نجومی باز هم سیاهی بود و سیاهی. ابوتراب خسروی |  

ضعف‌هام را می‌شناخت. اما سرزنشم نمی‌کرد. می‌دانست هميشه بخشی از وجود آدم رشد می‌کند به قیمت عقب ماندنِ بخش ديگرِ آن...

(آدم، بخش، دانستن، رشد، سرزنش، شناختن، ضعف، عقب، قیمت، همیشه، وجود)


رضا قاسمی

رضا قاسمی

1328
اصفهان

رضا قاسمی، داستان‌نویس، شاعر، موسیقی‌‌دان، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر در سال ۱۳۲۸ در شهر اصفهان به دنیا می‌آید. نوشتن را برای اولین بار درسن ۱۷ سالگی با نمایشنامه «کسوف» و کارگردانی را، با به روی صحنه بردن این نمایشنامه و نمایشنامه‌ی «آمد و رفت» از بکت آغاز می‌کند. سپس وی به تحصیل در رشته ...

وردی که بره‌ها می‌خوانند

وردی که بره‌ها می‌خوانند

خرید
نویسنده: رضا قاسمی
این کتاب را ببینید

راه پشت سر باز بود، اما غرور می‌بست راه گریز را. افتادم میان حلقه‌ی آتش. گونه‌ی راستم تیر کشید. استخوان پای چپم تیر کشید. پهلوی راستم تیر کشید. لب بالا... شکاف. پهلوی چپم... تیر. استخوان دنده‌ها... درد. زیر چشم راستم... خون. از اعماق وجودم ناگهان قاتلی دوید توی عضله‌ها‌ی دست. چند برگ از این کتاب را اینجا در ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر