ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

وقتی کودک بودم، همچنان، وقتی کودک بودم، برای اندوه‌های ناچیزم درد بسیار می‌کشیدم، [...] دلم می‌خواست بمیرم، مرگ را از ته دل آرزو می‌کردم، همین است ؟ و در کمال تعجب، هیچ به دست نمی‌آوردم، هیچ پاسخی، درد می‌کشیدم و دیگر هیچ. ژان لوک لاگارس |  در خانه‌ام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید

به او گفته بودم زندگی به من یاد داده که نباید از مردها چیزی را بخواهم که ندارند. یعنی عشق.

(زندگی، عشق، مرد، چیزی)


شکوفه آذر

شکوفه آذر

1351
تهران

شکوفه آذر، در پاییز ۱۳۵۱ در تهران و در خانواده‌ای فرهنگی متولد شد. مادرش معلم و اهل مطالعه و پدرش، امیرهوشنگ آذر، شاعر و نویسنده بود. خودش معتقد است که اگر در زمستان ۱۳۵۱ پدرش خانواده را از تهران به باغ سیزده هکتاری در یکی از روستاهای مازنداران، کوچ نمی‌داد، شاید او هرگز نویسنده نمی‌شد. او خودش را به شدت وامدار زندگی در طبیعت بکر و محیط ...

روز گودال

روز گودال

خرید
نویسنده: شکوفه آذر
این کتاب را ببینید

بابا می‌گوید: «اشتباه، درست. اشتباه، درست... وقتی به مادرت خیانت می‌کردم، می‌دونستم که این اشتباه‌ترین کار زندگیمه اما درست در همون لحظه وقتی به لیلا فکر می‌کردم و حرف‌هایی که بین‌مون رد و بدل می‌شد، از ادبیات تا نقاشی، از مصدق تا خمینی، فکر می‌کردم که این درست‌ترین تصمیم زندگی منه. بعدها وقتی هم که ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر