ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

در زندگی هر کس يک نقطه‌ی بدون بازگشت وجود دارد و در موارد خيلی کمی نقطه‌ای است که ديگر نمی‌توانی جلوتر بروی، وقتی به آن نقطه رسيديم تنها کاری که می‌توانيم بکنيم در آرامش پذيرفتن واقعيت است. هاروکی موراکامی |  کافکا در کرانه

فنچ بودیم و منچ می‌زدیم و او که همیشه سبز بود از من که همیشه زرد بودم می‌برد تا حالا که کم‌کم کچل می‌شوم، روزی چهار بار به یادش بیفتم.

(حالا، زرد، سبز، همیشه، کچل، یاد)


فیس‌بوک

فیس‌بوک

خرید
نویسنده: سبحان گنجی
این کتاب را ببینید

خواندن این داستان برای افراد زیر 16 سال توصیه نمی شود معمولاً دخترها دوست دارند چشم‌های مرد هنگام معاشقه باز باشد. که مبادا در ذهن، معاشقه با فرد دیگری را تجسم کند. اما آ عاشق چشم‌های بسته‌ست. ناخودآگاه ترجیح می‌دهد مردِ روی او فکر کند آنجلینا جولی را می‌کند و در اوج است، تا اینکه ببیند آ را می‌کند و آنچنان در اوج نیست. چند ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر