ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

بعد از پیدا نکردنِ دستشویی، گیج‌کننده‌ترین کار، فهماندن مفهوم اختیار بود به دختری که همیشه‌ی خدا یا پریود بود یا با دستبندِ صدفی‌اش وَر می‌رفت. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

من آن پنج دقیقه‌ام. من آن پنج دقیقه‌ی لعنتی‌ام که قرار است بیشتر بخوابیم اما بیشتر می‌خوابیم و از قطار می‌مانیم. قطار؟ قطار را گفتم تا با قرار قافیه باشد لابد. وگرنه سرکش‌تر از این حرف‌هاست نرفتنم به انتظار آنچه مهم است.

(انتظار، حرف، دقیقه، سرکش، قرار، قطار، مهم)


فیس‌بوک

فیس‌بوک

خرید
نویسنده: سبحان گنجی
این کتاب را ببینید

خواندن این داستان برای افراد زیر 16 سال توصیه نمی شود معمولاً دخترها دوست دارند چشم‌های مرد هنگام معاشقه باز باشد. که مبادا در ذهن، معاشقه با فرد دیگری را تجسم کند. اما آ عاشق چشم‌های بسته‌ست. ناخودآگاه ترجیح می‌دهد مردِ روی او فکر کند آنجلینا جولی را می‌کند و در اوج است، تا اینکه ببیند آ را می‌کند و آنچنان در اوج نیست. چند ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر