ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

    وقتی فاصله‌ی کمی بین ما بود، لب‌هایم طوری رفتار می‌کردند که انگار با کلمه نبود که به او سلام می‌دادم یا گفتگو می‌کردم، بلکه با همه‌ی حس وجودم مخاطب او می‌شدم. و صدایش را نه با گوش‌ها و شنوائیم می‌شنیدم که انگار با پوست تنم می‌شنیدم و معنا می‌کردم ابوتراب خسروی |  

ماریا که‌ رفت، راه‌ افتادم دنبال عقده‌هایم و کارهای به‌ قول او الکی. تا وقتی که‌ بود اجازه‌ نمی‌داد، اصلاً نمی‌شد. روزهای اول به‌ پاساژها و خیابان‌ها می‌رفتم. خسته‌ که‌ می‌شدم به‌ کافی‌شاپ، یا کافی‌نت. اوایل با چهل و هشت سال سن و با این قیافه‌ی جامانده‌ در بیست سال قبل، کمی عجیب بود. بعد به‌ خودم گفتم دنیا خیلی چیزهای عجیب‌تر به‌ من نشان داده‌ است. بگذار من هم یک چیز عجیب نشانش بدهم، در ضمن همه‌ به‌ همه‌ چیز عادت می‌کنند مثل من که‌ به‌ ماریا عادت کرده‌ بودم.

(اجازه، الکی، خسته، خیابان، رفت، روز، عادت، عجیب، عقده، قول، قیافه، مثل، من، نشان، همه، همه‌چیز، پاساژ)


رضا علی پور

رضا علی پور

1356
کردستان، ایران

رضا علی‌پور سال ۱۳۵۶ در کردستان ایران متولد شده و تحصیلات خود را در زمینه‌ی علوم اجتماعی و هنر ادامه داده است. مدتی به کار روزنامه‌نگاری اشتغال داشته و همچنین دبیر سرویس ادبی هفته‌نامه‌های سیروان و روژهه‌لات در شهر سنندج بوده است. یک مجموعه شعر و دو کتاب در زمینه‌ی نقد و تئوری ادبی - هنری به زبان کوردی به چاپ رسانده ...

شهر بزرگ ابر بزرگ نمی خواهد

شهر بزرگ ابر بزرگ نمی خواهد

خرید
نویسنده: رضا علی پور
این کتاب را ببینید

به‌ کلیات کاری ندارم. اول موضوع را انتخاب می‌کنم و بعد اسم شخصیت‌ها را گوشه‌ی صفحه‌ می‌نویسم. بعد جمله‌ی اول. بعضی وقت‌ها یکی از شخصیت‌ها این مسئولیت مهم را از دوشم برمی‌دارد و شروع می‌کند، آن وقت مشکلی ندارم. خودش جلو می‌رود تا پایان.   منو که‌ می‌بینی یه‌ وقتی ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر