ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من آن پنج دقیقه‌ام. من آن پنج دقیقه‌ی لعنتی‌ام که قرار است بیشتر بخوابیم اما بیشتر می‌خوابیم و از قطار می‌مانیم. قطار؟ قطار را گفتم تا با قرار قافیه باشد لابد. وگرنه سرکش‌تر از این حرف‌هاست نرفتنم به انتظار آنچه مهم است. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

چند تار مو هم ریختم رو پیشونی‌ام. روژلب صورتی رو که بوی بدی می‌ده، زدم به لب‌هام. با نوک انگشتام کمی از روژ رو برداشتم و کشیدم به گونه‌هام. شدم عین ماه.

(انگشت، بو، تار، روژلب، صورتی، ماه، مو، گونه)


چه کنم چه کنم ها

چه کنم چه کنم ها

خرید
نویسنده: فریبا شهلایی
این کتاب را ببینید

قبل از سوار شدن به اتوبوس صورتش را با چادر خوب پوشاند، مبادا آشنایی، کسی او را ببیند. در حالی‌که اطرافش را به خوبی می‌پایید سوار شد. در طول راه امیدوارانه از پنجره به بیرون نگاه می‌کرد. از تصور این‌که پسرش را بعد از چند مدت می‌دید، چشم‌هایش می‌درخشیدند. از مناظر بیرون لذت می‌برد. هیچ‌گاه تنها از شهری به شهر ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر