ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من‏ به سوى شما آمدم، آرام سستىِ ضرب‏آهنگ‏ خونم را در رگ‏‌هايم شمردم، با اين پرسش كه اين‏ سستی آيا تحریک مى‏‌شود يا به كل خشک‏ مى‏‌شود... برنار ماری کلتس |  در خلوت مزارع پنبه

چشم‌های سعیده را بوسیدم و از بالا انداختمش پایین. سعیده از وسط آتش و دود به سرعت پایین می‌آمد. من پایین برج ایستاده بودم, کنار یک حوض بزرگ پر از آب.

(آب، بالا، برج، بوسیدن، حوض، سرعت، وسط، پایین، چشم)


چه کنم چه کنم ها

چه کنم چه کنم ها

خرید
نویسنده: فریبا شهلایی
این کتاب را ببینید

قبل از سوار شدن به اتوبوس صورتش را با چادر خوب پوشاند، مبادا آشنایی، کسی او را ببیند. در حالی‌که اطرافش را به خوبی می‌پایید سوار شد. در طول راه امیدوارانه از پنجره به بیرون نگاه می‌کرد. از تصور این‌که پسرش را بعد از چند مدت می‌دید، چشم‌هایش می‌درخشیدند. از مناظر بیرون لذت می‌برد. هیچ‌گاه تنها از شهری به شهر ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر