ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

سال­‌ها که از مرگ کسی بگذرد دیگر هیچ­‌کس گریه نمی­‌کند و طوری از گذشته صحبت می­‌کنند انگار در سفر است، انگار که در شهر ناشناسی است که امکان ارتباط با آن­جا نیست. در واقع اندوه دُمش را می‌گذارد روی کولش و می­‌رود. ابوتراب خسروی |  کتاب ویران

دست دیگرش را به طرف گردنش برد. طنابی دیگر. طناب و طناب و طناب. هزاران طناب دوره‌اش کرده بودند و او را به هر طرف می‌کشیدند.

(دست، طناب، گردن)


چه کنم چه کنم ها

چه کنم چه کنم ها

خرید
نویسنده: فریبا شهلایی
این کتاب را ببینید

قبل از سوار شدن به اتوبوس صورتش را با چادر خوب پوشاند، مبادا آشنایی، کسی او را ببیند. در حالی‌که اطرافش را به خوبی می‌پایید سوار شد. در طول راه امیدوارانه از پنجره به بیرون نگاه می‌کرد. از تصور این‌که پسرش را بعد از چند مدت می‌دید، چشم‌هایش می‌درخشیدند. از مناظر بیرون لذت می‌برد. هیچ‌گاه تنها از شهری به شهر ...

برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت

نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر