ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

صدای مرغابی‌ها می‌آید که دارند توی آب‌نما شنا می‌کنند. نمی‌دانم چرا این‌قدر اصرار دارد که آدم‌های مجرم را تبرئه کند. انگار می‌خواهد از همه فرشته بسازد. هی توی ذهنش صیقل‌شان می‌دهد تا دست آخر فرشته‌ای شوند بی‌گناه. برای او توی نمایشنامه دنیا این نقش را نوشته‌اند... نسیم خلیلی |  خواب پروانه ای بر لب های تفنگ

گوش

    وقتی فاصله‌ی کمی بین ما بود، لب‌هایم طوری رفتار می‌کردند که انگار با کلمه نبود که به او سلام می‌دادم یا گفتگو می‌کردم، بلکه با همه‌ی حس وجودم مخاطب او می‌شدم. و صدایش را نه با گوش‌ها و شنوائیم می‌شنیدم که انگار با پوست تنم می‌شنیدم و معنا می‌کردم


وقتی زن گرفتم می‌تواند از پنجره‌ی دود گرفته‌ی خانه‌ به‌ سوت ممتد و بلند کشتی‌ها گوش کند و بخار شیری رنگشان را ببیند که‌ به‌ طرف ابرهای بزرگ می‌روند. به‌ زنم یاد خواهم داد که‌ شهر بزرگ ابر بزرگ می‌خواهد.