ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

کبوترها از او نمی‌ترسیدند. پهلو به پهلویش دانه می‌چیدند و او همیشه فکر می‌کرد چقدر دوست داشتن پرنده‌ها زیباست. یک روز پسرکی با تیر او را هم کشت. بنفشه حجازی |  شصت ثانیه زندگی

گناهکار

من گمان نمی‌کنم که از نمُردن افسوس بخورم، از این شرم کنم که پس از آنانی که می‌میرند زنده بمانم، گمان نمی‌کنم خود را گناهکار بدانم، یا کمی شرم، و زمان بسیار کوتاهی، شرم بسیار کمی، بیش از این هیچ.